تبليغاتX
کوبه
دست نوشته های من

باید ...

 

باید بعد از این همه سال

 

این همه ماه

 

لا به لای آخرین نفس های ولنتاین

 

زیر پتویی سرد و قدیمی پیدایت می کردم که بچه کرده ای

 

 

و تلو تلو خوران خودت را روی زندگی می کشانی ...!

 

 

 

پ ن : سر می خورم زیر پتو .... 19 سال و 5 ماه و 19 روز از آن روز می گذرد !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 19:37  توسط نژلا  | 

بعد از همه ی شبایی که من اینجوری از تنهایی اش وحشت کردم ببین چه طور چسبیدم به این روزهای بی هیچ کس؟

باور می کنی یا نه؟ 

هر چه قدر هم که ابلهانه به نظر بیاد ...

من تصمیم گرفتم که دیگه دوستت نداشته باشم ...

بذار شروع نشه ...

 

بذار بدونی ... وقتی این جا نشستم و این حرف ها رو به تو می نویسم ... تویی که مطمئنم می آی و می خونی ... وقتی این قدر محکم از تصمیم منطقی ام می گم ... بذار بدونی که اصلا خوب نیستم ...

این یه اعتراف بیشتر نیست ...

شاید خسته ام . شاید دیگه توان قبل رو ندارم .

قبول کن و برو .... بذار روزها هر جوری که می خوان من رو دلگیر و عصبی کنن ... بذار روزمرگی دیوونه ام کنه ..... بذار شبا تا صبح بیدار بمونم و فکر کنم....

آخرش تموم می شه ....

این یه اعتراف بزرگه...

من گریه کردم ....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 13:3  توسط نژلا  | 

( تخریب ....

روزهای نبودنت دارن از خط بیرون می زنن

.

.

.

تاوان اعتماد از دردناک ترین تاواناس و من به تو اعتماد کردم ...

دیر نیست ...؟

با این سوزی که به دلمه و تو این سرما که حتما نمی تونی بیای ....؟

.

.

.

بغضی که چشمام رو نشونه می ره دم به ساعت ، نه تو رو می شناسه نه اخلاق گه مرغی من رو که چه طور دست از پا خطا می کنیم ...

من جا موندم ... از تویی که تو راه بودی .... از منی که منتظرت بودم .... )

 

 

 

 

بعد از همه ی اینا

برای حضورت تو این چند روز، تو لحظه های به سر زدن من  ، برای شریک شدنت تو همه چیزهایی که از اونا و با اونا نبودی .... برای تو بودنت .... برای فرقی که با همه داری و به روت نیاوردم ... برای این که بودی  .... برای همه چیزهایی که هیچ وقت نخواستم بفهمی ...برای حرفی که تو دلم قایم کردم تا مبادا اشتباهت بگیرن .... برای همه ی خوبی هات ....برای شونه به شونه ی راه های طولانی .... برای خنده های از ته دل ....برای صداقتت

یه بوسه ( از همونها که هرکسی لیاقتش رو نداره  :D ) به دستات میزنم و تا همیشه ممنونتم ...

 

بعضی چیزها هیچ وقت عوض نمی شه اما همین که کسی هست که دوست داره عوضش کنه ... همین که تو بودی ... بسه !

 

 

 

هر چیزی یه روز تموم می شه حتی اگه ما نخوایم ...

زود تموم شد ....

زود همه چیز رو شنیدیم ...

حالا وقته چیه؟

تو بگو ....

من حاضرم سر هر چی خواستی شرط ببندم که تا همین جاشم همش رو تو نوشته بودی

 

 

 

 

.... همیشه آخر همه ی دست نوشته ها همین بوده :

 

تو یه شب بارونی ...

زیر برف سنگین زمستون ..

تو داغی آفتاب سر ظهر تابستون ....

کنار سفره ی هفت سین و بوی ماهی ....

یا یه شب تا صبح بیداری کنار پنجره ، دوش به دوش صدای دسته های همیشه ی خدا بی موقع ....

همیشه یکی بوده که می رفته و یکی دیگه که از اول همه چیز رو از بر بوده ....

 

بعد از بوسه ای به دستات ...

بعد از رفتنت ...

بعد از بوق ممتد تلفن ....

بعد از بغض های هیچ کس ندیده ....

بعد از لبخند از سر رضایت من ....

مواظب خودت باش

 

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 20:45  توسط نژلا  | 

من گریه کردم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 14:26  توسط نژلا  |